بديع الزمان فروزانفر

775

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

از آن بود كه هنر موسيقى را براى عشرت و عيش مالداران طرب جوى به كار برده و آبروى هنر را ريخته بود ، اينك ازين غفلت و اشتباه به خود باز آمد و توبه آغاز كرد . عمر ، پير چنگى را پند داد و بيدار ساخت كه گريه و زارى از مراحل كمال نيست بدليل آن كه از آثار هشيارى و توجّه به خود و خلق است ، گريه آن گاه روى مىدهد كه منفعتى يا مطلوبى انسانى يا غير انسانى از دست برود يا بيم از دست رفتن آن باشد پس با ديدن سود خود و رؤيت نفس همراه است ، ملاحظهء نفع خود و خويش ديدن ، متضمّن اثبات غير و نوعى شرك است ، در فقر و درويشى آيين دو قبلگى نيست ، توبه ، نيز هر چند كارى پسنديده بشمار مىرود ليكن اوّلين مرحله و آغاز سلوك راه حق است و سالك منازل بسيار در پيش دارد كه بايد بر همهء آنها عبور كند و بگذرد تا و اصل شود ، همچنين توبه نسبت بامرى سابق تعلّق دارد و توبه كاران هرگز از ياد گذشته جدا نيستند در صورتى كه آويزش دل به گذشته و آينده پردهء شهود است ، صوفى فرزند وقت و محكوم حال خويش است ، اين صفت ، با تعلّق به ماضى و مستقبل ، منافات دارد چه يك دل به دو صفت در زمان واحد متّصف نمىگردد ، ياد خدا و ياد كرد ماضى ، دو ضدّ دور از يكديگراند ، غايت سلوك ، فنا و نيستى است و آن كه فانى است با توبه سر و كار ندارد . در روزگار پيشين ، و هم اكنون مردمانى بوده و هستند كه زارى و اشك ريختن را ، نمونه‌اى از كمال نفسانى فرض مىكنند و هر گاه يكى از متصدّيان امور دينى يا ارشاد را در حال زارى يا اشكبارى مىبينند ، او را يكى از مردان راه و همتاى جنيد و بايزيد و بو الحسن خرقانى مىپندارند و با شگفتى تمام قصّهء حالش را در ورد زبان مىكنند و با پيش چشم ديگران مىآورند ، بىخبر از آن كه گريه اگر هم از آميزش ريا و مردم فريبى پاك باشد ، باز هم نمودار ضعف و كم ظرفى است و بر آن دلالت دارد كه